تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( نیلوفر لاری پور )
پیچک ( نیلوفر لاری پور )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

ساده به دستت نياورده بودم،
که يک روز
بغضم را همسفرت کنم ،
چمدانت را به دستت بدهم؛
و به خدا بسپارمت.
ساده به دستم نياورده بودي،
که از سر ايوانت بپرم....
به روي خودت نياوري،
و ديگر
هيچ گاه،
روي هره برف گرفته،
برايم خورده نان نريزي.

برو
ولي نگو مرا نمي شناسي.
سايه واژه هايم،
هميشه بر سر اندوه توست.
وقتي هنوز
نيمه هاي شب،
از خواب مي پري ؛
و نمي داني
گنجشکي
که روزي عاشقت بود
چرا در سينه ات بال بال مي زند؟

چمدانت را برندار؛
قبل از رفتن،
مرا در آغوش بگير.

 

 

نيلوفر لاري پور

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -6, | بازديد : 262

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

خسته از عشقهاي نافرجام
خسته از لحظه هاي وهم آلود
با تو تا انتهاي شب رفتم
شب يلداي من، طلوع تو بود

در کدامين ترانه باليدي؟
از کدامين ستاره افتادي؟
که به اين روح سرکش و عاصي
قدرت عشق را نشان دادي

دل بي ادعا و ساده تو
واژه ها را به ناکجا مي برد
منِ شاعر، سکوت مي کردم
دفتر شعر من ورق مي خورد

حسرت ديرپاي من با تو
در شب خيس گريه معنا شد
با شکستي چنين غرور انگيز
باز هم عشق يک معما شد

مي توانم هنوز با لبخند
از کنار تو بگذرم، اما
بعد تو هيچ سر پناهي نيست
در پس اين غروب بي فردا

تا کجا مي کشاني ام با خود؟
بگذر از من که رو به پايانم
شب يلداي من طلوع تو بود
من در آغاز يک زمستانم

 


نيلوفر لاري پور

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -6, | بازديد : 252

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


نيم ساعت پيش،
عاشفت شدم.
تا برايم آواز بخواني ...
يا صدايي که،
فقط مال من است؛
اما در حنجره تو زندگي مي کند.

هر سال
در حوالي زمستان عاشق مي شوم .
تا رد پاهاي روي برف را جدي نگيرم.
باور کنم که آنها،
ادامه راهي نيست،
که قرار بود با هم برويم.
با دست هاي يخ زده ... با دست هاي داغ،

فقط يک ساعت وقت داري،
تا پشيمان شوي.
من تصميمم را گرفته ام.
اين زمستان ...
حتما
عاشقت مي شوم.

 

 

نيلوفر لاري پور

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -5 , | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


نه عطري،
نه پياده روي در حاشيه خياباني؛
نه زنگ تلفني؛
و نه تقويم سالي که گذشت؛
ترا به خاطرم نمي آورد.
اين عجيب است.
تو گم شده اي
و من حتي عکست را به روزنامه اي نداده ام.
مبادا پيدايت کنند
تا مرا از نگراني نجات دهند.

نگران نيستم.
اما هر روز به گوشي خاموشت،
مسيج مي زنم.
يک بيت شعر ؛
عاشقانه يا احمقانه،
مگر فرقي دارد؛
وقتي مي داني ديگر هيچکس به آن تلفن پاسخي نمي دهد.


وقتي دنبالت نمي گردم.
وقتي دلم شور نمي زند.
وقتي برايم مهم نيست که ترا دوباره در کدام زمستان ،
خواهم ديد.
وقتي عکس سه در چهار رنگ پريده ام،
در صفحه اول تمام روزنامه ها چاپ شده است.
تازه مي فهمم
اين منم که گم شده ام.
لطفا مرا پيدا کن.....
مرا پيدا کن.

 

نيلوفر لاري پور

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -5 , | بازديد : 282

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


دلم مي سوزد.
نه از تنهايي که هميشه هست.
نه دروغ،
که مثل نفس؛
ممد حيات است .
و مفرح ذات.
حتي نه از اينکه ديگر نخواهمت ديد.
دلم براي تقويم سال بعد،
هم نمي سوزد.
بي نام تو....
بدون ثبت قراري....
بي يادداشتي از روزي که
خاطره اش هنوز بوي تن ترا مي دهد.
دلم مي گيرد
وقتي ميکل آنژ
گريه مي کند....

دلم مي سوزد.
آيا تو خودت بودي؟
از جنس خدايان اسطوره اي،
شبيه تنديس داوود؛
زيبا
بلند بالا....
از خواب هايم مي آمدي.
تا من به معجزه ايمان بياورم.

هنگام رفتن، اي کاش...
مرا مي شکستي
من ستاره دريايي ام.
اما ميکل آنژ
نمي داند
که تو تنها مي تواني،
خودت را بشکني.

 

 

نيلوفر لاري پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -5 , | بازديد : 283

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


از خواب ِخليج گوش ماهي آورده ام
از بيداري شمال يک سبد کلوچه

براي تو که ديگر دوستت نمي دارم
براي تو که ديگر دوستم نمي داري

سفر مرا به هزاران سال ِ پيش کيش داد
......و من از تو پرت شدم

و روز ششم بود که گفتم زمين گِرد نيست
اينجا بود که شياطين خنديدند .

 

 

نیلوفر لاری پور

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -5 , | بازديد : 256

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

بوي غريب پاييـــــــز....
غروب يک ستاره دنيامو زيرو رو کرد
دلم تو اوج ترديد فقط يه آرزو کرد
کاشکي سفر ميرسوند ما رو به بي نهايت
اما حالا جاده ها ميره به سمت غربت
همخونه ي قديمي سقفمو از من نگير
تو واژه بودني؛معني رفتن نگير
شايد که لحظه هامون غريبه باشه با هم
نگو که فرصتي نيست، نگو آخر راهم
تو اين غروب دلگير اي از ترانه لبريز
نذار بپيچه اينجا بوي غريب پاييز...

 

 

نيلوفر لاري پور
 

 
ترانه سرا: نيلوفر لاري پور
خواننده: مسعود خادم
آهنگ و تنظيم: سعيد ذهني

http://niloufar-laripour.persianblog.ir/1392/9/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -5 , | بازديد : 232

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

سجده

**
من هميشه سر زده ميآيم.
مثل باران ناخوانده اواسط تابستان.
من همانم که هيچوقت منتظرش نيستي.
از همان راهي که نمي داني.....
آغوش نمي گشايي ؛
غريبگي هم نمي کني.
براي انکارم
خيلي دير شده.
جهاني ترا زير پاي شعرهايم ديده اند.
بيا با هم صادق باشيم.
چند سال به دنبالم گشتي؟
تا به پايت سجده کنم.
نمي دانستي
شيطان خفته در قلبم؛
حتي اگر آدم هم شوي
سجده ات نمي کند.
منتظرم نمان.
تو که مي داني؛
من هميشه سرزده ميايم

 

 

نیلوفر لاری پور

http://niloufar-laripour.persianblog.ir/1391/9/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -5 , | بازديد : 198

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

آسموني...
 

.**

اگه آفتاب تو چشات خونه کنه
ميتونه خورشيدو ديوونه کنه
ميتونه خورشيدو ديوونه کنه
ميتونه تو آيينه چشماي تو
گل شب بو موهاشو شونه کنه
گل شب بو موهاشو شونه کنه

ميتونه ميتونه
آب بشه تونگاه تو
دل سنگه هر چي غصه و غمه
لحظه ها ارزوني چشماي تو
از نگات هر چي بگم بازم کمه

منو بارون توو آفتاب شب و غم
توي راه زندگي همسفريم
نکنه اسير تنهايي بشيم
آسمونيارو از ياد ببريم...

 

نيلوفر لاري پور

 

ترانه سرا: نيلوفر لاري پور
خواننده: شادمهر عقيلي
آلبوم: دهاتي

 

http://niloufar-laripour.persianblog.ir/post/20/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -5 , | بازديد : 223

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

مرثيه
 


کي ميتونه جاي اسمت, توي شعر من بشينه
توي اين مرثيه امشب, جاي اسمت نقطه چينه
طرح ساده ي نگات دفتر خاطره هات
مثله سايه روي خاک افتاده
بي تو از گريه پرم لحظه هارو ميشمرم
آسمون بي تو پر از فرياده
آسمون بغضتو بشکن اون ديگه برنميگرده
"نفس هاي گرمش امشب" همنفس با خاک سرده
آسمون بغضتو بشکن اون ديگه بر نميگرده
"نفس هاي گرمش امشب" همنفس با خاک سرده
قاب عکست روبرومه دارم از نفس ميفتم
باورم نميشه اما من برات مرثيه گفتم
آسمون بغضتو بشکن اون ديگه برنميگرده
"نفس هاي گرمش امشب" همنفس با خاک سرده
آسمون بغضتو بشکن اون ديگه برنميگرده
"نفس هاي گرمش امشب" همنفس با خاک سرده

 

 

نيلوفر لاري پور

 

ترانه سرا: نيلوفر لاري پور
خواننده: علي لهراسبي
آهنگساز: ملودي محمودي
تنظيم کننده: امير عليزاده

http://niloufar-laripour.persianblog.ir/post/10/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -5 , | بازديد : 211

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


گفتم مرا هم ببر.
جاي زيادي نمي گيرم.
گوشه چمدانت،
توي جيب کتت،
نه....
اصلا فقط نامم را بنويس
گوشه يکي از کتاب هايي که هرگز نمي خوانيش.

خداحافظي هم نکردي.
با هر تصميم احمقانه اي،
احساس غرور مي کردي.
حالا وقت داري،
مغرورانه
تا قيامت نقش يک احمق را بازي کني.
مثل آن روزها که من نبودم.
اين روزها که نيستم.
و فردايي که به دنبالم ميگردي،
احتمالا...........

منتظرت نيستم.
کسي به من گفت:
اگر منتظر نباشي باز مي گردد.
حماقت شکل هاي مختلفي دارد.
من
تو
وآن کس که گفت منتظرش نباش،
بر مي گردد.

 

 

نيلوفر لاري پور

http://niloufar-laripour.persianblog.ir/1391/5/

 


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -5 , | بازديد : 188

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


هنوز نرفته اي
و من دلم برايت تنگ شده.
اين را به خودت مي گويم.
مي خندي وباور نمي کني.
دلم براي خنده ات هم تنگ مي شود.
... همان جا.... کنارت.... نزديک ديرباوريت.

در انتظار خاطره هايت نمي مانم.
از بودنت؛
از قرارهاي گاه وبي گاهت،
از چشم هاي روشنت
و استواريت در اعتراف به بي تفاوتي؛
خاطره مي سازم.

خيال مي کنم.
تو رفته اي،
سر بر سينه ات مي گذارم و بغض مي کنم.
و تو انقدر واقعيت داري که مي توانم ،
هزار سال دلتنگت شوم.

 

 

نيلوفر لاري پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -5 , | بازديد : 199

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد