تبلیغات اینترنتیclose
زنگ زدم زنگ زدم که بگويم فردا شايد بروم( نیلوفر لاری پور )
پیچک ( نیلوفر لاری پور )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 تير 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


زنگ زدم
زنگ زدم که بگويم
فردا شايد بروم
و به اين زودي برنگردم
بگويم آب تنگ ماهي را عوض کن
و هر وقت قهوه مي خوري
فراموش نکن
ته فنجانت را نگاه کني

زنگ زدم که بگويم
بي من فروغ نخوان
و حواست به سرشانه ي پيراهنت هم باشد
که هميشه بعد از سلام
يا پس از خداحافظي
سايه ي قهوه اي و طلايي و صورتي عجيبي را
که ترکيبي از رنگ هاي صورتم بود
با خود به يادگار مي برد
بوسه ها و دعاهايت را
به چهار طرف
و محض احتياط
به هشت طرف فوت کن

زنگ زدم که بگويم
گاهي به ياد من بيفت
و به سياره ام نگاه کن
که زياد دور نيست
و گل سرخي هم ندارد
و اگر به سينما يا تاتر رفتي
دو بليط بخر

زنگ زدم که همه ي اينها را بگويم
اما کسي گوشي را برنداشت...

 

نيلوفر لاري پور

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نیلوفر لاری پوری -3 , | بازديد : 279